Showing posts with label داستانك. Show all posts
Showing posts with label داستانك. Show all posts

Wednesday, April 18, 2012

يازده

يك: نه كه آواره باشي. سيلون و ويلوني. نسخي. نسخي هم فاز خودش رو داره. به چراغ ترمز ماشينا حسوديت مي‌شه. يه كم خودتو به تلو تلو خوردن مي‌زني. بايد از يه سولاخي پيداش كني. بالاخره يه بي‌پدري بايد داشته‌باشه. چشاتو تنگ مي‌كني. اون وسط دارن يه پل مي‌سازن. همه دارن دور مي‌زنن. بسته‌ست. شايد از اون لا لوآ راه باشه. بزن به سيمان. اون ور پل شايد يه خري رو پيدا كني.
.دو: نمي‌تونم. دستم مي‌لرزه. خودت بزن
سه: يخ مي‌زني. دراز مي‌شي. كش مياي. بايد بري تو قبر. قبر خودت. قبري كه خودت كندي. بايد برسي. بايد بشيني پشت رول. بايد بگازي. چقدر وقت داري. ترافيك سگ صاحابو كجاي دلت بذاري؟ سوييچ از دستت ميوفته. بايد كف ماشينو بگردي. اينجا ظلمات محضه. كيف پولتو لازم داري. سوييچ؟ كيف پول؟ يكي داد مي‌زنه ماشينتو از اونجا بردار. سوييچ تو جيبته. بايد بگازي
چهار: بوق نزن د ِ يه دَقه. آقا چقدر شد اين؟
پنج: سلام. كجا؟
شش: پياده مي‌شه. هنوز سوار نشده. بايد نگاش كني. دور خودش مي‌چرخه. زار مي‌زنه. بايد صداشو بشنوي. هوا به گرگ و ميش مي‌ره. بايد صبر كني. بايد گوش كني. شيشه رو نده بالا. صداي پخشو زياد نكن. بايد سرتو آروم تكيه بدي. چشاتو تنگ كني. يه سيگار روشن كني و بذاري دودش بره تو چشم چپت. سوييچ روپيدا كردي؟ كيف پولت كو؟ بايد از اينجا بري. عقب بري؟ جلو بري؟ دور بزني؟ بايد بري. سوييچ رو پيدا كردي؟ بايد بگازي. سوييچ رو ماشينه
هفت: -به دختره گفتي كه معلم بودي و به خاطر اين كه نمي توني سر كلاسات حرف بزني اوضاعت وخيم شده؟
...اون فقط مسئول پذيرش بود. واسه همين زياد وارد جزييات نشدم. اما توي...توي-
پرسش‌نامه؟-
.وارد كردم كه فقط يه نفر هست هنوز مي‌تونم يه ذره حرف بزنم. زيرشم محكم و با فشار خط كشيدم-
هشت: نبايد قهوه سفارش مي دادي. قهوه اين همه دروغو پايين نمي‌بره. قهوه آبرو نمي‌شه. مزه قهوه رو الان متوجه نمي‌شي. يه چيز شيرين بهتر بود. يه چيز خنك حتي. بيشتر از ده صفحه نمي توني. مي‌توني؟ مخت نمي‌كشه. وا بده. همون قهوه رو هورت بكش. يه سيگار روشن كن. سرگيجه، دوباره.
نه: قاب كوچيك بود. نصفشم آينه پر كرده بود. لحظه به لحظه بيشتر آب مي‌شد. همين‌طور مثل عقرب گزيده دور خودش مي‌تابيد و آب مي‌رفت و صداش محو مي‌شد. عين سگ دروغ گفت. نه! يه لحظه هم برنگشت. يه لحظه هم از زور كفر، از فشار دروغ پشت چشمش داغ نشد. ديگه نمي‌شنيدي
ده: سوييچ لعنتي كدوم گوري افتاد؟ چطو ممكنه؟
يازده: سيگار، سيگار سيگار. ديگه خبري از سرگيجه نيست. وقت به ياد آوردنه. تحملش رو داري؟

Saturday, June 5, 2010

فوبیا

چند شب پیش فقط چند ثانیه از پشت پرده اتاقش رویت شد. گویا نقطه اشتراكی با من دارد كه آن هم شب بیداری مزمن است. چراغ اتاقش تا دمدمای صبح روشن است؛ درست كمی قبل از اینكه من بخوابم چراغ را خاموش می كند و لالا. جالب است دیگر؛ دختر شب بیدار حتما جالب است. حالا چند شب است كه پرده اتاق را می كشم و همان طور كه به كارهای شبانه می پردازم، هر چند دقیقه یك بار پنجره خانه روبه رویی را می سكم كه شاید دوباره رویت شود. كه شاید كانكشنی بر قرار شود. كه شاید... ادامه می دهم، ادامه می دهم و باز ادامه می دهم. دیگر خبری از دختر همسایه نمی شود. اما چراغ اتاقش همچنان تا خود صبح روشن است. باید راه دیگری پیدا كرد.
خیلی اتفاقی با یكی از اهالی همان ساختمان روبه رو می شوم. ازمن یك نخ سیگار می گیرد. پسر جوانی ست. سیگار را برایش روشن می كنم و خیلی محتاط سر صحبت را باز می كنم
- شما كدام طبقه اید؟
- دوم
همان طبقه است
- حتما واحد سمت چپی؟
- آره چطور؟
طرف برادر دختر شب زنده دار است. لابد. پدرش كه نمی تواند باشد. باید رد گم كنم
- حدس زدم. پس آن چراغ روشن تا صبح باید مال اتاق شما باشد
- نه بابا اون اتاق خواهرمه
- چه جالب من تا به حال خانمی ندیده بودم كه تا صبح بیدار بماند
- بیچاره خواهرم. كاش تا صبح بیدار بود. فوبیای تاریكی دارد تا صبح چراغو روشن می ذاره و می خوابه
- عجب

Saturday, August 22, 2009

شام آخر

آرش و سعيده سر ميز شام
سعيده: آرش! تا حالا به خيانت فكر كردي؟
آرش در حالي كه به شدت مي ‌لمباند: يعني چي؟
سعيده در حالي كه نمي لمباند:خب.... خيانت ديگه يعني مثلا خيانت يه شوهر به يه زن
آرش در حالي كه لقمه را فرو مي‌دهد و عينه بز نگاه مي كند: باز چيزي شده؟ باز برات خبر آوردن؟ باز توهم زدي؟
سعيده در حالي كه خودش را لوس مي كند:نه عزيزم من كه عينه چشام به تو اعتماد دارم. همين طوري به ذهنم زد. خب هر چي باشه تو مثل شوهراي ديگه نيستي. تو هنرمندي، روشنفكري...
آرش در حالي كه هندوانه ها يكي پس از ديگري به زير بغلش هدايت مي شوند: خب از اول همين جوري بگو. حالا دقيقا بايد چه نوعي از خيانت باشه؟ عاطفي باشه، مالي باشه يا مثلا جنسي باشه يا چي باشه؟
سعيده در حالي كه به سختي آب دهانش را قورت مي دهد: خيانتتتتتتتتتِ.......جنسي
آرش در حالي كه سيخ تر مي‌نشيند: ببين! شايد لازم باشه ما يه طور ديگه به اين ماجرا نگا كنيم . به هر حال الگو هاي سنتي دست و پا گير شدن و بايد به شيوه ديگه اي زندگي كرد. من معتقدم خيانت جنسي نمي تونه جلوي عشق دو نفر رو بگيره . البته هميشه هم اين طور نيستا. ولي اگه دو نفر واقعا همديگرو دوست داشته باشن حتي همچين چيزي هم نمي تونه اونارو از هم جدا كنه. البته من تاكيد كردم كه همه اين جوري نيستن. به هر حال به نظر من اگه مرد صادقانه اعتراف كنه، زن هم بايد بپذيره و دوباره با هم ادامه بدن .مهم علاقه بين دو نفره.
سعيده در حالي كه نيشش را باز مي كند: حالا اگه شرايط بر عكس باشه چي يعني زن به شوهرش خيانت بكنه؟
آرش در حالي كه لقمه بعدي را به نيش مي كشد: فرقي نداره . نمي شه كه روشن فكري فقط در مورد مردا صدق كنه(ادامه لقمه...) هووووووووم
سعيده در حالي كه بال هايي از دو شانه اش بيرون ميزند: وااااااااااي آرش عاشقتم. تو فوق العاده اي. ببين.... نميدونم چه طور بگو.... اصلا .....(خودش را لوس تر مي كند) آرش مي خوام يه اعتراف بكنم.... قول مي دي تا آخرش گوش كني...ببين يادته دو ماه پيش رفتيم مهموني ستاره اينا......... خب اون ش.........ب
سه ماه بعد دادگاه
آقاي آرش بهارمست فرزند محمد! با استناد به مدارك مستدل دادستاني و اظهارات شهود و با توجه به اظهارات اولياي دم مرحومه مغفوره خانم سعيده آشتياني فرزند عليرضا ميني بر تقاضاي قصاص، و كيفرخواست نماينده مدعي العموم، اين دادگاه شما را به جرم قتل عمد به اعدام محكوم مي نمايد