مردي آتش به دست، دشت را طواف ميكند. دشت، سياه و كبود. مرد، نيمه برهنه. آتشي مرد در دست دشت را طواف ميكند. آتش ميچرخد، مرد ايستاده، دشت در خواب است. دشت، سرخ ميشود؛ آنتونييوني ميشود. دشت سرخ مرد را بغل ميگيرد، آتش ميگيرد. مرد در ديوار پلاستيكي سه ربع ميخزد. آتش را مينهد. جنازه دختر زندهاي آنجا در انتظارش است. جنازه دختر هم اكنون كه متن را ميخواني متولد شده. مرد جنازه را طواف ميكند؛ هشت بار. بار هشتم براي خداي نوزادي كه در دشت، سر دردشت، تقاطع گلبرگ متولد شده. دختر هنوز زنده است. مرد ديگر نيمه برهنه نيست. برهنه است، عينا آدموار. خداي را التماس ميكند تا او را از اين برهنگي برهاند. شرط ميگذارد: نرهاني اولين نوزاد مرده را متولد ميكنم. مرد به جنازه دخترك زنده تجاوز ميكند و اولين حرامزاده مرده تاريخ با لباس ناپلئون متولد ميشود. حرامزاده شيرين. شيريني ناپلئوني. الفمخ. و اين رمزيست ميان من و حرامزادگان شيرين. من اينجا، اينگوشه ايستادهام و موهاي ويولنم را شانه ميزنم. ميهماني خدايگان را مطربي ميكنم.
Wednesday, October 20, 2010
Monday, September 27, 2010
ص2
در دفتر شرق کفش آقای منتقد را لگد می کنم و به روی خودم نمی آورم. منتقد کفش هایش را خوب واکس زده بود. در دفتر چلچراغ فحش همگانی می دهم و با درخواست سردبیر برای گفتن بلانسبت مخالفت می کنم. سردبیر پاهایش را تکان تکان می داد و در فیس بوک می چرید؛بلا نسبت. می خرامید. روی تختم وقت دیدن سالوی پازولینی به مارکی دوساد لعنت می فرستم و پازولینی را نادیده می گیرم. دوساد دیشب با من بود؛ رنجم داد به غایت. سال 1953 هم من بودم که به مرگ استالین قهقهه زدم. دلم برای رییس جمهورها هم می سوزد؛ یا فحش می دهند یا فحش می خورند که جفتش یکی ست. این همه اسم، این همه رسم. باید به غریبه ها فکر کرد؛ غریبه ای که در محل کارش قصه کوتاه بدنوشت پورنو، پرینت می گیرد و دستشویی رفتنش طول می کشد.غریبه ای که هر شب سرش را روی سینه عریان روسپی می گذارد و به حالش اشک می ریزد. روسپی هم غریبه ایست. غریبه ای که من از ازدواجش خوشحال می شود؛ آن قدر که به گریه می افتم.غریبه ای که دوبله پارک می کند در الوند. غریبه ای که خیالبافی می کند تا حد اوردوز. شاید بمیرد. حتی اگر همه دنیا را غریبه ها بگیرند، باز هم مارکی دوساد با من است. بالای سر من ایستاده. در من. درد دارد برادر! درد دارد. رها کن. لاجونم. چرا هری کولاهان می تواند قاب بسته یکنواختی داشته باشد؟
پ.ن: عکس: دریاچه میشیگان از هری کولاهان.
پ.ن: عکس: دریاچه میشیگان از هری کولاهان.
Sunday, August 29, 2010
realy?
پايان نمايش، اضمحلال واقعيت در حادواقعگرايي و استنساخ دقيق امر واقعي-ترجيحا از طريق رسانههاي تكثير كنندهاي مثل تبليغات يا عكاسي- را با خود به همراه ميآورد. امر واقعي ... تولهسگ به جاي اينور و اونور پريدن اون لواشكهارو بفروش... كه از طريق تكثير از راه يك رسانه در رسانهاي ديگر ناپديد شده، به صورت تمثيل مرگ درآمده، اما همچنان از تخريب خاص خود، از بدل كردن امر واقعي به امري خود براي خود، توان ميگيرد، بتوارگي ابژه از دسترفتهاي است كه ديگر ابژهبازنمايي نبوده و وجد انكارگري...به جان علي اگه من گفته باشم. مرگ مادرم من نگفتن. مگه تو اين مدت شده من بره تو زير و رو بكشم...و نابودي آئيني آن آبژه است: امر حاد واقعي. واقعگرايي پيش از اينها به اين گرايش رو آورده بود. فن بيان ... عزيز دلم! جوجوي من! چرا زنگيدم، نجوابيدي؟ نميگي دلم تنگ ميشه، دق ميكنم ...امر واقعي پيشاپيش نشان ميدهد كه منزلت اين امر اساسا تغيير يافته. عصر طلايي معصوميت ... فال ميخواي؟ يكي بر دار. دويست تومنه. دويست تومن كه زياد نيست...زبان، كه در آن گفتهها نيازي به دو چندان كردن خود در يك اثر واقعي نداشتند، سپري شده است. سورئاليسم هنوز همبسته با همان رئاليسمي بود كه با آن مخالفت... دارم بهت ميگم كار دارم، نميتونم. چرا الكي اوقات آدمو خراب ميكني. بنداز يه روز ديگه... ميكرد، اما امر واقعي را در امر خيالي مضاعف ساخته و از اين رو قصد گسست از آن را داشت. امر حاد واقعي و خيالي در آن محو ميشوند. نا واقعيت ديگر به رويا يا خيال، به فراسويها يا به درون نگري نهاني تعلق نداشته، بلكه به شباهت وهمانديشانه ... تمام دنيا امروز بسيج شدهاند كه با رسانههاي امپرياليستيشان تيشه به ريشه نظام مقدس... امر واقعي با خود، تعلق دارد. امر واقعي براي خروج از بحران بازنمايي بايد به تكرار محض محدود شود. نمود اين گرايش را پيش از پديدارياش در پاپ آرت و نوواقع گرايي در نقاشي، پيشاپيش ميتوان در رمان نو تشخيص داد.
Saturday, July 24, 2010
(نوستالژی توالت (تقدیم به ش.ن
بوي ترشي دارد. مثل بوي گوشتش. پهن گاوميش بوي ترشي دارد. مثل مزه گوشتش كه كمي ترش است. مثل ماست شبيه به پنيرش كه كمي ترش است. پهن تا قوزك پايم بالا ميآيد. دمپايي پوشيدهام. اگر مادر بداند پوست از سرم ميكند. بيرون طويله برف ميبارد. من هستم و توله گاوميش پيشاني سفيد. بزرگ كه بشود نقطه سفيد روي پيشانياش سياه ميشود. من فكر ميكنم بشود چون تا به حال گاوميش بزرگ پيشانيسفيد نديدهام. توله ماما ميكند. من اسبها را بيشتر دوست دارم. حالا زمستان است. اسبها آزاد و رها دور از خانههاشان ييلاق هستند. تابستان فصل درو كه ميشود برميگردند. حالا فقط اين توله هست. توله، گوساله، كره، نميدانم. بچه گاوميش بهتر است. دختر عمهام نيست تا بپرسم به «اين» چه ميگويند. بيرون برف ميبارد؛آرام. همهجا ساكت شده. پشت طويله شاليزار است. هيكل برنجها از زانو قطع شده، زرد شده. اگر آدم بودند سياه ميشد، بو ميگرفت. الان هم بو ميآيد؛ بوي گل. بوي پهن. بوي بچه گاوميش. توي صورتم نفس ميكشد. گرمم ميكند. زلزل به من نگاه ميكند. پشت طويله شاليزار است. پشت شاليزار رودخانه است.همان رودخانه كه تابستان اسبها را در آن ميشويند. همان رودخانه كه پل معلق چوبي دارد. بچههاي اينجا خيلي راحت از روي پل رد ميشوند. من ميمانم يكور پل. همه به من ميخندند. بچه شهري دستوپا چلفتي. بچهگاو ميش ماما ميكند. صدايش يك جوري شده. برف كه ميبارد همه صداها يك جوري ميشوند. شايد هم گوش من يكجوري ميشود. بچه گاوميش ماما ميكند. صدايش ديگر خيلي يك جوري شده. نه! بچه گاوميش نيست. مادرش دارد برميگردد خانه؛ از حياط پر از گل عمه، مستقيم ميدود سمت طويله. براي بيرون رفتن خيلي دير شده. اين ماما ميكند، آن ماما ميكند. همديگر را صدا ميكنند. چقولي مرا نكني! من كه اذيتت نكردم. مادر بچه گاوميش سرش را پايين ميآورد. شاخهايش مرا نشانه رفته. نزديكتر. نزديكتر. بخار از دماغش بيرون ميزند. مثل كارتونها. نزديكتر. چشمهايم را ميبندم. من آمادهام.
شيلنگ را برميدارم و شير آب را ميچرخانم. سعي ميكنم به ياد بياورم شام چي خوردهام. معدهام به هم ريخته. عجب بوي ترشي همه دستشويي را گرفته.
شيلنگ را برميدارم و شير آب را ميچرخانم. سعي ميكنم به ياد بياورم شام چي خوردهام. معدهام به هم ريخته. عجب بوي ترشي همه دستشويي را گرفته.
Tuesday, June 22, 2010
شروع تابستان
جنازه چهل روزهاي انتظار مرا ميكشد. مادرم ميگويد ميكشد، پس ميكشد. پدر بزرگ خصيص من. او خصيص بود؛ چشمهاي سبزش را به هيچ كدام از بچهها و نوهها و نتيجهها نداد. ما همه عقده چشم سبز شدن گرفتيم. من توي قطار نشستهام و انتظار چهل و پنج دقيقهاي ميكشم تا به سوراخم بخزم. سوراخم به من بخزد و ما همديگر را سوراخ سوراخ كنيم و همچنان در پي سوراخ باشيم. نه سوراخي كه گلوله ايجاد ميكند؛ سوراخي كه از قبل ايجاد شده و تو فقط حريص استفاده كردني. سوراخي كه باعث ميشود اگهي بدهي. آگهي : به يك دوست دختر نيمه وقت، مسلط به آفيس، هوم و آوت دور يا هر جا كه شد نيازمنديم. قبل از پياده شدن، قبل از بالا رفتن سه پله طبقه پايين قطار، هر روز اين واژه را ميبينم : ((دیستریبیوتینگ رووم)) و هر روز ميخوانم ((مستربیتینگ رووم)). چرا يك قطار بايد اتاقي براي خود ارضايي داشته باشد؟ چون پر از آدمهايي است كه سر راه رسيدن به سوراخشان، دنبال سوراخ هم ميگردند؟ چرا اتاق تقسيم برق بايد با اتاق خود ارضايي اشتباه شود؟ تقسيم يك كار جمعياست. چرا بايد با يك كار كاملا فردي اشتباه شود؟ اتاقي كه من در آن هستم، اتاق كار، خواب، ديدباني، گاز و خود ارضايي است. خود ارضايي به هر تعبيري كه خودتان دوست داريد. ( مگه كسي اينجا ميآد كه خطالب كنم ؟) اتاقي كه پدربزرگ درآن مرد، اتاق مرگ است. اتاق فرهاد فزوني، اتاق بازرگاني است. اتاق. اطاق. عتاغ. قطار در ايستگاه اتاقم ميايستد. واگنها خالي هستند. پدربزرگ تنها مسافر است. پياده ميشود. درها در حال بسته شدن هستند كه مردي با عجله از((مستربیتینگ رووم)) در حالي كه زيپ شلوارش را بالا ميكشد، بيرون ميپرد
Saturday, June 12, 2010
ژورنالیسم
ديروز طي يك مراسم پر شكوه تريسيتان تسارا در كنگرهاي كه هرگز برگزار نشد، به بررسي ابعاد كلاه سيلندري پرداخت و در سخنراني جانانهاي مدرنيته و كلاه مذكور را در دو كفه ترازو قرار داد و با استدلال جذابي به اين نتيجه رسيد كه كلاه سينلدري زندگي بشر را در آيندهاي نزديك نجات خواهد داد. مقصود از آينده نزديك، به عنوان مثال زماني خواهد بود كه هيتلر ظهور ميكند. پيش بيني ميشود در آن دوران ماياكوفسكي كلاه سيلندري به سر كند و قاشق به جا دگمهاي پالتوي سبزش آويزان كند. مفسران سياسي گوشزد كردهاند كه حمل قاشق، مثل در دست داشتن دستهكليد و تكان دادن آن ميتواند نشانهاي از وقوع انقلاب نرم در بلوك شرق باشد و بايد اميد داشت روزي لخ والسا بتواند به عنوان رهبر سوليدارنوش يك ويلاي بزرگ و مجلل به عنوان تبعيدگاه در اختبار داشته باشد. در راستاي حركت سمبوليك تسارا در خبرها آمده كه آثار مالويچ و رودچنكو هم از نمايشگاه سي سال هنر روسيه خارج شده. اين حركت بشر دوستانه واكنشهايي را هم به دنبال داشت كه از آن جمله ميتوان به ارائه كاسه توالت به عنوان چشمه توسط مارسل دوشان اشاره كرد. وي اعلام نكرده كه اين يك حركت اعتراض آميز بوده، لكن ما ميگوييم بوده. نام برده در حال حاضر متواري و در نقاط بالاي شهر به بازي شطرنج مشغول است.
نقاط معلوم الحال شمال شهر هم اينك صحنه خون و آتش است. برخي از ساكنان فايو پوينتز در اعتراض به خريد سربازي مرفه نشينان شمال شهر به مبلغ 400 دلار، خانهها، باغها، اتومبيلها، اسبها و سياهان را به آتش كشيدند. مارتين لوتر كينگ در حال حاضر براي ايراد يك سخنراني مهم به ژاپن سفر كرده. لذا سياهان هيچ پناهي ندارند. جان لنون و همسرش با دست داشتن پلاكاردهايي كه به جلمه « ما صلح ميخوايم، يالا » منقوش بود، به اين قتل عام بي رحمانه واكنش نشان دادند. در همين راستا كشتيهاي حامل كمكهاي بشر دوستانه راهي ژاپنشدهاند.
و اما ديدار ماكسيم كورگي و استالين كه تمام اخبار هفته پيش را به خود اختصاص داده بود. در اين نشست تفاهم نامهاي مبني بر ادامه روند همكاريهاي دو جانبه منعقد شد. سخنگوي استالين اعلام كرد مانيفست رئاليسم سوسياليستي به زودي منتشر و در اختيار عموم قرار خواهد گرفت. اين مانيفست به سوال ديرينه بشر، مبني بر چيستي هنر پاسخ نهايي خواهد داد.
رفراندم قانون اساسي برگزار نخواهد شد. مقام مسئولي كه خواست نامش فاش نشود گفت: « شدني نيست.»
تروتسكي در نظريه قابل تاملي بيان داشت كه كمونيسم ميتواند كمكي باشد در راستاي رسيدن به روحيه اعتراضي، انقلابي و اهداف والاي ما در اعتلاي هنر. حزب كمونيست بلافاصله تكذيبيهاي منتشر كرد كه ذيل آن تروتسكي به دشمني با حزب متهم و آزادي بيان مانعي بزرگ بر سر راه رسيدن به وحدت سوسياليستي شمرده شد. لذا از تروتسكي دعوت به سكوت شد.
مهدي سحابي درگذشت. يادش گرامي.
كتاب جديد تئو فراستوس با نام كاراكترز به بازار آمد. تئو فراسوتوس از شاگردان ارسطو است و پيش بيني منتقدان ادبي، خبر از احتمال فراوان اهداي جايزه ادبي پوليتزر به اين اثر ميدهد.
مير هولد هنرمند برجسته روس، صحنه هجوم به كاخ زمستاني تزار را با بيش از شش هزار نفر بازسازي خواهد كرد. اين بزرگترين پرفورمنس تاريخ هنر به شمار خواهد آمد.
به گفته پروفسور لمتن هنگامي كه ايران حكومت مشورطه پارلماني را در 1906 برگزيد، از نظريه قرون وسطايي حكومت سنتي به نظامي امروزي بر مبناي نظريه غربي گذر كرد؛ بدون آنكه تحولات و تفاهمات مياني يا هيچ يك از تعديل يا توازنهايي را از سربگذراند كه در غرب، در حين گذر تدريجي از فئوداليسم به انديشه كنوني حكومت پارماني تطور يافت. مرتضي كيوان دستگير شد
پ .ن : این یک نوشته اتوماتیستی نیست و هدف دیگری را دنبال می کند
نقاط معلوم الحال شمال شهر هم اينك صحنه خون و آتش است. برخي از ساكنان فايو پوينتز در اعتراض به خريد سربازي مرفه نشينان شمال شهر به مبلغ 400 دلار، خانهها، باغها، اتومبيلها، اسبها و سياهان را به آتش كشيدند. مارتين لوتر كينگ در حال حاضر براي ايراد يك سخنراني مهم به ژاپن سفر كرده. لذا سياهان هيچ پناهي ندارند. جان لنون و همسرش با دست داشتن پلاكاردهايي كه به جلمه « ما صلح ميخوايم، يالا » منقوش بود، به اين قتل عام بي رحمانه واكنش نشان دادند. در همين راستا كشتيهاي حامل كمكهاي بشر دوستانه راهي ژاپنشدهاند.
و اما ديدار ماكسيم كورگي و استالين كه تمام اخبار هفته پيش را به خود اختصاص داده بود. در اين نشست تفاهم نامهاي مبني بر ادامه روند همكاريهاي دو جانبه منعقد شد. سخنگوي استالين اعلام كرد مانيفست رئاليسم سوسياليستي به زودي منتشر و در اختيار عموم قرار خواهد گرفت. اين مانيفست به سوال ديرينه بشر، مبني بر چيستي هنر پاسخ نهايي خواهد داد.
رفراندم قانون اساسي برگزار نخواهد شد. مقام مسئولي كه خواست نامش فاش نشود گفت: « شدني نيست.»
تروتسكي در نظريه قابل تاملي بيان داشت كه كمونيسم ميتواند كمكي باشد در راستاي رسيدن به روحيه اعتراضي، انقلابي و اهداف والاي ما در اعتلاي هنر. حزب كمونيست بلافاصله تكذيبيهاي منتشر كرد كه ذيل آن تروتسكي به دشمني با حزب متهم و آزادي بيان مانعي بزرگ بر سر راه رسيدن به وحدت سوسياليستي شمرده شد. لذا از تروتسكي دعوت به سكوت شد.
مهدي سحابي درگذشت. يادش گرامي.
كتاب جديد تئو فراستوس با نام كاراكترز به بازار آمد. تئو فراسوتوس از شاگردان ارسطو است و پيش بيني منتقدان ادبي، خبر از احتمال فراوان اهداي جايزه ادبي پوليتزر به اين اثر ميدهد.
مير هولد هنرمند برجسته روس، صحنه هجوم به كاخ زمستاني تزار را با بيش از شش هزار نفر بازسازي خواهد كرد. اين بزرگترين پرفورمنس تاريخ هنر به شمار خواهد آمد.
به گفته پروفسور لمتن هنگامي كه ايران حكومت مشورطه پارلماني را در 1906 برگزيد، از نظريه قرون وسطايي حكومت سنتي به نظامي امروزي بر مبناي نظريه غربي گذر كرد؛ بدون آنكه تحولات و تفاهمات مياني يا هيچ يك از تعديل يا توازنهايي را از سربگذراند كه در غرب، در حين گذر تدريجي از فئوداليسم به انديشه كنوني حكومت پارماني تطور يافت. مرتضي كيوان دستگير شد
پ .ن : این یک نوشته اتوماتیستی نیست و هدف دیگری را دنبال می کند
Saturday, June 5, 2010
فوبیا
چند شب پیش فقط چند ثانیه از پشت پرده اتاقش رویت شد. گویا نقطه اشتراكی با من دارد كه آن هم شب بیداری مزمن است. چراغ اتاقش تا دمدمای صبح روشن است؛ درست كمی قبل از اینكه من بخوابم چراغ را خاموش می كند و لالا. جالب است دیگر؛ دختر شب بیدار حتما جالب است. حالا چند شب است كه پرده اتاق را می كشم و همان طور كه به كارهای شبانه می پردازم، هر چند دقیقه یك بار پنجره خانه روبه رویی را می سكم كه شاید دوباره رویت شود. كه شاید كانكشنی بر قرار شود. كه شاید... ادامه می دهم، ادامه می دهم و باز ادامه می دهم. دیگر خبری از دختر همسایه نمی شود. اما چراغ اتاقش همچنان تا خود صبح روشن است. باید راه دیگری پیدا كرد.
خیلی اتفاقی با یكی از اهالی همان ساختمان روبه رو می شوم. ازمن یك نخ سیگار می گیرد. پسر جوانی ست. سیگار را برایش روشن می كنم و خیلی محتاط سر صحبت را باز می كنم
- شما كدام طبقه اید؟
- دوم
همان طبقه است
- حتما واحد سمت چپی؟
- آره چطور؟
طرف برادر دختر شب زنده دار است. لابد. پدرش كه نمی تواند باشد. باید رد گم كنم
- حدس زدم. پس آن چراغ روشن تا صبح باید مال اتاق شما باشد
- نه بابا اون اتاق خواهرمه
- چه جالب من تا به حال خانمی ندیده بودم كه تا صبح بیدار بماند
- بیچاره خواهرم. كاش تا صبح بیدار بود. فوبیای تاریكی دارد تا صبح چراغو روشن می ذاره و می خوابه
- عجب
خیلی اتفاقی با یكی از اهالی همان ساختمان روبه رو می شوم. ازمن یك نخ سیگار می گیرد. پسر جوانی ست. سیگار را برایش روشن می كنم و خیلی محتاط سر صحبت را باز می كنم
- شما كدام طبقه اید؟
- دوم
همان طبقه است
- حتما واحد سمت چپی؟
- آره چطور؟
طرف برادر دختر شب زنده دار است. لابد. پدرش كه نمی تواند باشد. باید رد گم كنم
- حدس زدم. پس آن چراغ روشن تا صبح باید مال اتاق شما باشد
- نه بابا اون اتاق خواهرمه
- چه جالب من تا به حال خانمی ندیده بودم كه تا صبح بیدار بماند
- بیچاره خواهرم. كاش تا صبح بیدار بود. فوبیای تاریكی دارد تا صبح چراغو روشن می ذاره و می خوابه
- عجب
Subscribe to:
Posts (Atom)